تبلیغات

جوک

جوک - جوک خیلی قدیمی
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
لینک باکس هوشمند
بابام تصمیم گرفته رابطشو با من دوستانه کنه!

دیروز انقد قلقلک داد که کبود شدم!
تازه یه بار شوخی شوخی داشت جدی از پله ها پرتم میکرد پایین


میگه دوستت دارم بی آنکه دلیلش رو بدوونم …
منم همین طرز فکرو نسبت به باز کردن درِ یخچال دارم ….



اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن بعد میگن عه ببخشید خواب بودی ؟؟؟
دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن …



این همه درس خوندیم بالاخره نفهمیدیم رابطه ی فیثاغورس با کی بود !
قضیه اش چی بوده اصلا !!
بالاخره چی شد !؟

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای

بعضی ها پشت فرمون چنان با دقت، ظرافت و پشتکار عجیبی
با انگشت دماغشون رو حفاری می کنن
انگاری عسلویه ست الانه که نفت و گاز بزنه بیرون


بچه رو به مادرش : مامان چرا بابا کچله ؟
مادر : بخاطر اینکه بابات خیلی فکر میکنه!
بچه : پس چرا موهای تو اینقدر بلنده ؟
مادر : خفه شو !





:: برچسب‌ها: جوک جدید , جوک خفن ,
ن : كاوه
ت : چهارشنبه 25 دی 1392

جوک